مادرم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:43
مادرم معجزه ها داشت در این قرن غریب . . . به تبسمی کوتاه ، عمری اندوه را می زدود . و اشک هایش ؛ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0زلال ترین مرثیه ها بود . و یک بار هم در آستانه ی فصلی سرد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0النگوهایش را به گرمی خانه تبدیل نمود . مادرم معجزه می کرد . . .
یک بهار دیگر از عمرم گذشت
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:43
یک بهار دیگر از عمرم گذشت حیف از آن عمری که با صد غم گذشت xa0 یک بهار و سی بهار بی فروغ با کم و بیشی و پیچ و خم گذشت xa0 در خیال عشق یاری بی وفا با هزاران آرزو هر دم گذشت xa0 یک خزان ارزد به صد فصل بهار کز فراق روی او در غم گذشت . . .
...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:43
کاش غم درونم را میان آدمیان تقسیم می کردند ،xa0 شاید آنگاه سهم هر انسان از غم و شادی یکسان می شد . . .xa0
. . .
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:43
تو بوی فصل ها را نمی شناسی . . . برای تو پاییز و بهار هر دو یک رنگ و بو دارند .xa0 ولی من با فصل ها زندگی می کنم . غم هایم رنگ و بوی فصل ها را به خود می گیرند ؛ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0گاه عاشقانه و گاه عارفانه . xa0 xa0 پس از این می خواهم دلتنگ فصلی با...
. . .
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:43
آن قدر نام تو را میان واژه ها و عبارت ها آورده ام که تمام بیت ها دلتنگ دیدنت هستند . کاش شبی بنشینی و گوش فرادهیxa0 تا برای تو بخوانم آنچه را که سال ها نبودی تا بشنوی ...