مادرم معجزه ها داشت در این قرن غریب . . . به تبسمی کوتاه ، عمری اندوه را می زدود . و اشک هایش ؛ زلال ترین مرثیه ها بود . و یک بار هم در آستانه ی فصلی سرد النگوهایش را به گرمی خانه تبدیل نمود . مادرم معجزه می کرد . . ....